
لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*
فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)
تعداد صفحه:22
فهرست:
شـرح حال
منشأ و غایت حکومت
امّا چرا فقیه باید حکومت کند؟...
نحوه تحقّق نظام ولایت فقیه
اندیشه سیاسی امام خمینی (ره)
مقدمه
بنا به اعتراف تاریخ، همواره یک اندیشه سیاسی در اعصار گوناگونبرسرنوشت بسیاری از ملتها تأثیر داشته و چه بسا تغییرات اساسی درسرنوشت آنها ایجاد کرده است. امروزه نیز تأثیر عمیق اندیشه سیاسیامام خمینی بر سرنوشت بسیاری از ملتهای جهان ـ از بوسنی تا جنوبشرق آسیا و از آفریقای جنوبی تاافغانستان ـ آشکار و هویدا است.بنابراین در این نوشتار کوشش شده است که مطالبی از متون اصلیبزرگترین صاحب نظر سیاسی قرن بیستم در برابر دید و نظر علاقمندانقرار داده شود.
مطالب ذکر شده در این نوشتار در آمدی براندیشه سیاسی امام است،زیرا نتوانستهام در این مختصر به همه ابعاد اندیشه سیاسی امام بپردازم.به عبارت دیگر هدف از این کوشش این بوده است که دسترسیعلاقمندان به اندیشه سیاسی امام را امکانپذیر نمایم. البته این مطالبطوری انتخاب و تنظیم شده است که در ضمن مطالعه آنها آنپیوستگی متقابل که میان قسمتهای مختلف افکار امام وجود دارد بهخوبی درک میشود.
به هر کدام از عبارات نقل شده از امام، تفسیر روشن کنندهای به عنوانمقدمه و توضیح ملحق گردیده است؛ با این هدف که خواننده را دردرک مفهوم و اهمیت نظریههای مورد بحث یاری کند. البته نبایدتصور کرد که تفسیرهای ارائه شده از جامعیت و شمول کافی در موردمسائل مورد نظر برخورد دارند و تفسیرهای دیگری نمیتوان ارائهکرد.
در این نوشتار سعی شده است که مطالب مورد نظر امام دستهبندی شدهو یک طرح و الگوی جدید از نظام سیاسی مورد نظر امام ارائه شود کهنویسندگان دیگر ممکن است چندان توجهی به آن نکردهاند، به ویژهدر قسمت «نحوه تحقق نظام سیاسی اسلام» و «حدود اختیارات ولیفقیه» که چشمانداز جدیدی برای این دو مبحث ایجاد میکند.
با این مسائل شاید لازم نباشد که اطاله کلام داده شود. به هر حال هرخوانندهای استفاده خاصی ازاین مطالب خواهد داشت و مسلماً ازمطالعه این نوشتار نیز انتظار نمیرود که روشها و شیوههای مدیریتحضرت امام نصیب خواننده محترم شود زیرا این مسئله نوشتاردیگری را میطلبد.
شـرح حال
آنچه معروف است اینکه فیلسوفان اغلب دارای زندگی پرماجرائینیستند و رویدادهای زندگیشان جز برای شارحان احوالشان چندانجالب نیست و چیزی که یادمان آنان است ماجراهای زندگیشان نیستبلکه آثار ایشان است. امّا «خمینی کبیر» که بعدها مردم ایران او را بالقب مختصر و جالب «امام» شناختند، استثنائی بر این قاعده بود.زندگی و شخصیت او مظهر یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ اسلامو تشیع است. این نقطه عطف آن تحوّل و انتقالی است که در نخستینسالهای قرن پانزدهم هجری از محیط سرد و تاریک استبداد به فضایباز و روشن حکومت اسلامی صورت گرفت.
«روح الله» در بیستم جمادی الثانی سال 1320 هـ.ق مصادف باسالروز جدهاش «امابیها» در «خمین» زاده شد. در آن زمان ایراندوران پر آشوب «انقلاب عدالتخواهی» را میگذراند. هفتساله بودکه تن شریف شیخ فضلالله نوری پرچم برافراشته شده استقلال وآزادی ایران گردید.
پارهای از شارحان احوال «امام» در مورد حوادث دوران کودکیاو که در تکوین خلق و خوی و مسیر زندگیاش مؤثر بوده استمطالبی نوشتهاند، ولی آنچه بسی بیشتر از این عوامل در این زمینهتأثیر داشته همانا رویدادهای زندگی و کیفیت و مراحل جوانی اواست. «امام» بعد از آنکه تحصیلات ابتدائی خود را نزد اساتیدمختلفی در اراک گذراند در سن 15 سالگی به تحصیل علوم اسلامیدر محضر برادر بزرگوارش پرداخت و بعد از آن به یکی از حوزههایرسمی آن زمان یعنی حوزه اصفهان فرستاده شد. وی هنگامی که به آنحوزه قدم میگذاشت کمتر از 18 سال داشت. دو سال بعد زمانیکهآیتالله مؤسّس «حائری» به سوی شهر قم شتافت ایشان نیز به قم رفتو در مدرسّه دارالشفا مأمن گزید.
در زمان فوت آیتالله حائری «امام» در بسیاری از علوم مهارت وتخصص ویژهای یافته بود. ارتباط مادامالعمر او با «کسب فضائلاخلاقی» یکی از بزرگترین عواملی بود که بر آینده او اثر عمیقگذاشت. در حقیقت باید گفت که بدون انگیزهها و امکانهائی که این«ارتباط» برای او به وجود آورد بیشک امام همچون یک «روحانیگمنام» چشم از جهان فرو میبست. امّا این منزلت و مقام عرفانی بود کهاو را به عظمت و بزرگی رساند.
«امام» در سرتا سر زندگانیش به کار تحریر و تألیف نیز اشتغالداشت بطوریکهمجموعه آثار کتبیاش را بسیار قطور و مفصّل نمود.این آثار شامل وعظها، نامهها، نوشتههای عرفانی، تفسیرات کتابمقدس قرآن، دفاع از اسلام، فقه، اصول، شعر و این قبیل مطالبهستند. از کتاب چهل حدیث که بگذریم ـ که فصول و بابهای مختلفآن در حالتی مخصوص به خود قرار دارند، مبحث ولایت فقیهبیگمان مؤثرترین اثر خمینی کبیر است. تدوین این اثر را امام در سال1339 یعنی 7 سال پس از کودتای آمریکائی شاه بر علیه ملت ایران و2 سال قبل از قیام اسلامی 15 خرداد در قسمتی از «کتاب البیع» آغازکرد و مسلّماً غرضش از تألیف آن تنها ادامه سیرهسلف صالح نبودبلکه همانطور که از درسهای اظهار شده در نجف پیدا است در فکراین بود که پایههای یک حکومت مستقل در زمان غیبت را سر و سامانبخشد و همچنین در دفاع از عقیدهای بود در مقابل کسانی که مذهبتشیّع را مدافع جدائی دین از سیاست میپنداشتند و ادعا میکردند که«هر پرچمی قبل از قیام قائم برای برپائی حکومت بلند شود محکوم بهشکست است» و باید مسئولیّت تمام عواقب شوم و دردناک آن کهنصیب جامعه اسلامی میگردد را بپذیرد زیرا آمیختن دین با حکومتمردم را از دین و مذهب بری نموده و باعث زوال دین خواهد شد وباعث نزول بلایا و بدبختیهای بعدی جامعه تشیّع خواهد گردید.
آثار علمی «امام» از تألیفات دوران جوانی و با تألیف مسائل عقلیهآغاز گردید و در زمینه اخلاقیات و فقه و اصول ادامه یافت. بیش از27 سال نداشت که «مصباحالهدایه» را در عرفان به رشته تحریردرآورد. در سن 29 سالگی شرحی بر دعای سحرماه رمضان نگاشتکه نشاندهنده ارتقاء فکری او در مسائل عقلیّه است. وی سپس کتاب«اربعین حدیث» را تألیف کرد که شامل 7 حدیث در مسائل عقلیه و33 حدیث مربوط به اخلاقیات میباشد. امام تا آخر عمر مبارک خودموفق به باقی گذاشتن حداقل 25 اثر علمی گردید. در میان آثار متعددامام مهمترین، برجستهترین و معروفترین اثر او رساله وی در نظریهسیاسی است که مجموعهای از دروس ایشان در نجف بوده است کهتوسط شاگردان او به رشته تحریر درآمده و بنام «ولایتفقیه» یا«حکومت اسلامی» و گاه با نام مستعار «نامهای از امام کاشفالعظاء»،در سالهای خفقان و مبارزه به چاپ رسید.
حال بهتر است به برخی از رویدادهای مهمی بپردازیم که بیشکبر همه ایرانیان هوشیار واندیشمند تأثیر داشته ولی بر مشرب فکریامام بویژه بر تفکرات وی در باب مسائل سیاسی اثری عمیق گذاردهاست.
نخستین این رویدادها بروز تهاجم جدید نظری و فکری به مبانی وتاریخ تشیّع و اسلام در جامعه ایران بود که شاخصترین نوشتار در اینزمینه و در آن عصر کتاب «اسرار هزارساله» متعلق به علیاکبرحکمیزاده بود که باعث شد ایشان با نوشتن کتاب «کشفالاسرار»ضمن رد مطالب تهاجمی آن کتاب مطالبی را نیز در زمینه ایجاد یکفضای سیاسی مناسب جهت ایجاد حکومت اسلامی ترسیم نمایند. درنظر امام رژیم سلطنتی بالاستقلال یک رژیم فاسد و غیرقانونی بود.بنابراین حکومت اگر میخواست پادشاهی هم باشد به نحویمیبایست تحت نظارت فقهاء درآید. در این کتاب امام طرح اولیهولایت مطلقه فقیه و حکومت اسلامی را پایهگذاری نمود و در ضمن بهمسئله استقلال و آزادی نیز بهای زیادی داد. از جمله موارد دیگرکتاب مسائل ذیل را میتوان نام برد:
1ـ لزوم بازگشت به هویت اسلامی
2ـ غیرقابل قبول بودن حکومتهای غیراسلامی حتی دمکراسی
3ـ تشریح حکومت آرمانی اسلامی و مصداق آن در عصر حاضر
4ـ تشریح اعمال استبدادی رضاخان و شرح جنایات او
دومین رویداد، فشار شدید دستگاه حاکمه دیکتاتوری رضاخان برحوزه علمیه بود که روحالله جوان و طلبههای دیگر را مجبورمیساخت تا روزها قبل از طلوع آفتاب به محلی بیرون از شهر قمبروند و وقتی هوا تاریک میشد به خانه برگردند تا بتوانند درس ومباحثه داشته و در عین حال دست از لباسشان برندارند.
سوّمین واقعهای که نفوذ عمیقی بر اندیشه امام گذارد وضعاسفباری بود که در اثر احتیاط مفرط، عدم آگاهی به مسائل روز ورخنه افراد ناصالح در «بیت» بعضی از بزرگان حوزه حداقل در طولحیات سیاسی امام تا آن روز بود. امام برای زنده نگاه داشتن خطمبارزه در حوزه پس از فوت «حاج شیخ عبدالکریم حائری» به فعالیتبرای طرح مرجعیّت آیهالله بروجردی پرداخت زیرا تصور مینمود کهتنها شخص صالحی است که با توجه به سوابقش میتوانست شاه را ازبسیاری از خلافکاریها باز دارد. امّا متأسفانه آنطور که اماممیخواست نشد. بر این اساس «امام» توجه خاصّی نسبت به نزدیکانو بیت خویش داشتند و از حضور عناصر مشکوک در آن جلوگیریمیکردند و از دخالت نزدیکان خود در بسیاری از مسائل که شائبهتکرار مسائل بیوت گذشته را بنماید جلوگیری مینمودند.
چهارمین رویداد، اصلاحگرانی (رفرمگرائی) فعالیت آیتاللهکاشانی در دوران نهضت ملی شدن صنعت نفت و مبارزه با رژیم شاهبود که برای امام درسی شد که از اصلاح نظام موجود (رفرمیستی)بپرهیزد و فعالیت خود را در چارچوب سیاستهای جاری زمان قرارندهد بلکه به فکر یک «انقلاب» یا نظام جدید انقلابی باشد که یک فقیهدر رأس آن قرار گیرد.
با همه این تفاصیل تبیین و انتشار نظرات سیاسی «امام» حدود 20سال طول کشید. البته قسمتهای مختلف نظرات سیاسی امام همگی،یکجا و با هم ظاهر نشدند بلکه قدم به قدم و به صورت بخشهای مجزاصادر شدند که مقتضیات زمان نیز در آنها تأثیر به سزایی داشتبنابراین دادن شرح موجزی از اندیشه سیاسی «امام» به هیچ وجه سهل وساده نیست حتی تقلیل آنها به جملاتی که با هم مربوط و متناسب باشندغالباً کاری است دشوار.
در حوزهای از افکار «امام» که ما با آن سروکار داریم، یعنی درقلمرو اندیشه سیاسی، مهمترین اندیشههای وی بر حول نظام«ولایتفقیه» متمرکز شدهاند که منظور از آن ولایتِ «متخصصّ فقه واحکام اسلامی» بر جامعه مسلمین است. در عباراتی که بعدها نقلخواهد شد گاه از کلمه «حاکمیت» به جای «ولایت» استفاده شده استکه مفهوم مطلب را دقیقتر به ذهن دانشور علوم سیاسی امروز متبادرمیکند ولی با توجه به جایگاه خاص کلمه ولایت در فرهنگ سیاسیشیعی چارهای نیست جز اینکه بیشتر از همان اصطلاح ولایت استفادهشود و مفهوم مطلب را از مجموعه اندیشههائی که ابراز شده استاستنباط کنیم.
اندیشه سیاسی
اگر گروهی از انسانها سازمان مهمی را با ضوابطی معین برای خودبه وجود بیاورند و مسئله امردهی و امربری هم میان آنها وجود داشتهباشد امّا رابطه میان آنها بر اساس نیرنگ و فریب و غایت کار آنها فسادباشد مسلّماً نه سردسته چنین گروهی را باید حاکم و سیاستمدار دانستو نه کارهائی که انجام میدهد را سیاست. دلیل سیاستمدار و حاکمنبودن چنین فردی و سیاست نبودن این رابطه اینستکه «امام» میان«سیاست» و اینگونه رابطه منظم امردهی و امربری صرف، تفاوت قائلاست. او مانند همه دانشمندان علوم سیاسی بر این عقیده است که تازمانی که قانون در جامعه وجود نداشته باشد جامعه دچار فساد خواهدشد، البته این قوانین بایستی مطابق موازین «عدالت» باشد و این مسئلهمسلّماً تحقق نخواهد یافت مگر آنکه «قوانین الهی» بر روابط اجتماعیمردم حاکم باشد زیرا قوانین الهی چون از اراده خداوند ناشی شدهاندعادلانهاند. امّا قوانین فینفسه و بدون واسطه و ابزار نمیتوانند اقتدارداشته باشند چرا که آدمیان از زمان پیدایش جامعه و تشکیل اجتماعنتوانستهاند قوانین را در جامعه میان خود رعایتکنند مگر آنکه تحتحاکمیت حاکمی قرار گرفتهاند.
بنابراین مفروضات، که از اندیشه امام برگرفته شده وظیفه اینحاکم اجرای قوانین الهی است که باید بر روابط مردم حاکم باشد و براین اساس علم به قوانین برای زمامدار لازم است و او باید افضلیتعلمی هم داشته باشد که نتیجه طبیعی همه این مسائل اینستکه حاکم بابسیاری از مردم تفاوت داشته باشد، هم در علم و دانائی و هم درتوانائی نسبت به اینکه تمایلات و خواستههای خود را به قید فرمانعقل درآورد. پس حاکم حقیقی در صورتی شایستگی حکمرانی داردکه به قصد ارضاء خواهشهای نفسانی فرمان نراند بلکه به نیابت از جانبخداوند و به مقتضای فرامین شرع و عدالت حکومت کند. بنابراین«امام» تفاوت قاطعی میان سیاستی که اغلب بر جوامع حکومت میکندو آن سیاستی که باید حکومت کند قائل میگردد. البته هر دو نوعسیاست ممکن است از قدرت فائقه برخوردار باشند و بر سرنوشتآدمیان بیشماری حاکمیت داشته باشند ولی تنها چیزی «سیاستحقیقی» است که در راه عدالت و هدایت به کار گرفته شود.
این یکی از نکات اصلی نظریه «امام» است که «حضور خدا درصحنه سیاست» را جدی میگیرد و همین نکته است که به طور قاطعوی را از اندیشمندان سیاسی غرب متمایز میکند. بسیاری ازنویسندگان معاصر غرب سیاست را «قدرت»، «علم قدرت»، «توزیعقدرتمندانه ارزشها»، «راه کسب قدرت» و غیره دانستهاند. از نظرآنان دولت، تار و پود قوانین و نهادهای سیاسیاش قدرت فائقه استو قوانین اخلاقیِ برتری وجود ندارد که دولت و همه نهادهایش رابتواند مورد کنترل و انتقاد قرار دهد. امّا از نظر امام قدرت خداوند برفراز همه قدرتهای زمینی است و اقتدار فرد حاکم در تحلیل غائی بهوسیله این مرجع به صورت قدرتی مشروط و محدود درمیآید. پسهر استیلائی دارای «سیاست» نیست زیرا اعمال زور در صورتیقانونی، مشروع و صحیح است که طبق یک نظام اخلاقی معتبر، مستقلو مطلق یعنی «قوانین الهی» که ناشی از اراده خداوند است صورتپذیرد که نهایتاً منجر به «هدایت جامعه» گردد.
بنابراین میتوان سیاست را از نظر امام با این تعریف مطابق دانستکه «سیاست عبارتست از اداره جامعههای انسانی و هدایت آن به سویتعالی»:
انسان یک بعد ندارد، جامعه یک بعد ندارد انسان فقط یک حیواننیست که خوردن و خوراک همه شئون او باشد سیاستهای صحیحاگر هم باشد امت را در یک بعد هدایت میکند و راه میبرد وآنبعد حیوانی است این سیاست یک جزء ناقص است از سیاستیکه در اسلام برای انبیاء و اولیاء ثابت است. آنها میخواهند ملت راهدایت کنند، راه ببرند در همه مصالحی که برای انسان متصور استبرای جامعه متصور است.
پس توجه به این نکته حائز اهمیت است که سیاست هر چند مستلزمتدبیر، تصمیم و اعمال قدرت است ولی هر تدبیر، تصمیم و اعمالقدرتی را نباید سیاست دانست چنانکه همه اندیشمندان مکتب سیاسیهدایت همواره چنین میاندیشیدهاند. آنها سیاست را همواره با هدایتملازممیدانستند و با آن تعریف میکردند. حضرتعلی(ع) سیاسترا ملازم با هدایت میداند آنجا که میفرماید: «بدان بدرستیکه بهترینبندگان خدا نزد خدا رهبر سیاسی عادلی است که هدایت شده وهدایتگر باشد». «امام» نیز همین برداشت از سیاست را ارائه میکندو میگوید:
سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد، تمام مصالحجامعه را در نظر بگیرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگیردو اینها را هدایت کند به طرف آن چیزی که صلاحشان است.
منشأ و غایت حکومت
عدالتهنگامی که امام خمینی از بازگشت به اسلام صحبت میکند طنینیک مکتب بشر دوستی که اندک زمانی بعد از انقلاب سراسر ایران رافراگرفت، از سخن او شنیده میشود. وی مکرراً در قسمتهای مختلفآثارش مثلاً در دروس ولایت فقیه و منشورهای انقلاب اسلامیبرضد «قدرت مطلقه» و استبداد و در ستایش عدالت، بشریت، تقویو... سخن میگوید. برای مثال میگوید:
زمامدار اگر عادل نباشد در دادن حقوق مسلمین و اخذ مالیاتها وصرف صحیح آن و اجرای قانون جزا عادلانه رفتار نخواهدکرد.
یا در قسمت دیگر میگوید:
پیغمبر اسلام تشکیل حکومت داد مثل سایر حکومتهای جهان لکنبا انگیزه بسط عدالت اجتماعی.
«خمینی» پیوسته این نظر را تکرار میکند که عدالت شرط اصلیحصول به صلح، امنیت، رفاه استقلال و مساوات است. هدف قریب هرحکومتی چیزی جز این مسائل نیست:
حکومت اسلامی، جمهوری اسلامی، عدل اسلامی را مستقر کنید. باعدل اسلامی همه و همه در آزادی، استقلال و رفاه خواهند بود.
مطمئناً طبیعت و ماهیت حکومت استبدادی عدالت را غیرممکنمیسازد گو اینکه عدالت در حکومت جمهوریِ محض امکانپذیراست ولی امام چون در آن نوع حکومت معایبی میبیند به جانبحکومت اسلامی (جمهوری اسلامی) متمایل میشود. البته درصورتی که شرایط لازم، وجود آن حکومت را ممکن سازد. امّامتأسفانه در همه حکومتها حکام و هیأت حاکمه راه عدالت را در پیشنمیگیرند بلکه همواره در معرض فساد قرار دارند. بدین معنی کهحکومت را یا به حکومت مطلقه تبدیل میکنند و یا آن را بازیچهدست عقول ناقص بشری قرار میدهند. بنابراین بهترین راه برای حفظحکومت اسلامی و جلوگیری از انحراف آن به وسیله یک فرد یا یکگروه آنست که نظام سیاسی و قانون اساسی در آن طوری باشد که بااستفاده از ارزشهای عادلانه، اعتدال و موازنهای میان عناصر و قوایحکومت برقرار کند و هر یک از نهادها (قوا) بتوانند بر نهادهای دیگرنظارت داشته باشند و متقابلاً از طرف همان نهادها تحت نظارت قرارگیرند و این همان آئین معروف «امر و نهی» است که حکومت را به«عدالت» نزدیک میسازد و امام خمینی آن را به عنوان جوهر و اساسهر حکومتی مطرح میکند:
هر فردی از افراد ملت حق دارد که مستقیماً در برابر سایرینزمامدار مسلمین را استیضاح کند و از او انتقاد نماید و او باید جوابقانعکننده دهد و در غیراینصورت اگر به خلاف وظایف اسلامیخود عمل کرده باشد خود بخود از مقام زمامداری معزول است.
این عبارت با وضوح کامل ماهیت خاص افکار «امام» را روشنمیکند. در اینجا ما بیگمان با آرمانی بزرگ روبرو هستیم آرمانی کهخلقالساعه نیست بلکه در بطن تمامی فرهنگ و سنت ائمه مکتبسیاسی هدایت پرورش یافته است. ولی شیوه بیان این آرمان شیوهپرشور کسی نیست که دارای افکار و تصورات خیالگرایانه باشد بلکهدر بیان آن مناسبت با اوضاع واقعی سیاسی و اجتماعی و طبیعی و ملیمعین در زمانی معیّن یا به طور فردی یا مستقل از مجموعه پیچیدهانواع نهادها برای حصول به این آرمان درنظر گرفته شده است. ما نهتنها باید بپذیریم که تحقّقِ آرمانِ آزادیِ سیاسی منوط به حصولبرخی نهادهای ویژه است بلکه باید قبول کنیم که خود این نهادها هراندازه هم مطلوب باشند نمیتوانند بر ملتی تحمیل شوند. آنها فقطمیتوانند از طبیعت و استعدادهای یک ملت به وجود آیند و نشو و نماکنند. حکمت سیاسی در برخورداری از دانش کافی درباره ماهیت آننهادها برای یاری رساندن به رشد آنها در پرتو «عدالت» است.
بنابراین یکی از نظرات بنیانی «امام» اینستکه «عدالت» یکی ازفضیلتهای بشری است با این فرض که قبول داریم فضیلت انسانیکیفیتی است واقعی که وجودی حقیقی دارد. در آن صورت کشف آنقاعدتاً باید مقدور و امکانپذیر باشد. یعنی باید با تحقیق و دنبال کردنمطلب بالاخره از مفهوم و سرشت حقیقی فضیلت سر درآورد.
امام در بیان فضیلت بشر سه عنصر اساسی را نام برد: عقل، شرع وعدل. دارنده هر کدام از این صفات، انسانی خوب است و هرکسهمه آن صفات را داشته باشد «انسان کامل» نامیده میشود. امّا ما دراینجا بنا نداریم که به تعریف و تبیین این سه صفت بپردازیم بلکه فقطبه بررسی سومین صفت یعنی عدل باید اکتفا کنیم.
عدالت از نظر امام را باید در حوزه عمل گستردهاش جستجو کنیم.زیرا عدالت حوزه عمل معینی که منحصر و مخصوص به خودش باشدندارد. به عنوان مثال شجاعت و حکمت، «عدالت» است. «امام» میگوید:
شجاعت که یکی از اصول و ارکان اخلاق حسنه و ملکه فاضله استعبارتست از حالت متوسطه و معتدله بین افراط که از آن تعبیرمیشود به تهور ـ و آن عبارتست از نترسیدن در مواردی که ترسسزاوار است ـ و بین تفریط که از آن تعبیر میشود به جبن ـ و آنعبارتست از ترسیدن در مواردی که سزاوار ترس نیست ـ و حکمتکه یکی از ارکان است، متوسط بین رذیله «سَفَه» که از آن تعبیر به«جربزه» شده است و آن عبارت از استعمال فکر است در غیر موردو مواردی که سزاوار نیست و بین رذیله «بَلَه» است ـ که عبارتست ازتعطیل قوه فکریه در مواردی که سزاوار است به کار اندازد و همینطور عفت و سخاوت که وسط بین رذیله شره و خمود، اسراف وبخل است».
پس عدالت نسبت به محاسن دیگر صیغه میانجی و یا نظارت رادارد اگرچه خود آن فینفسه یک حسن خوب محسوب میشود اگراین نظارت خوب انجام پذیرد بقیه محاسن نیز در جای خود خوبعمل میکنند علاوه بر مثالهای فوق باید بدانیم که سخاوت، عفت وشجاعت کارهای بسیار خوبی هستند امّا اگر در جای خود به کار بردهنشوند باعث مشکلات دیگری خواهند شد و این قرارگرفتن در جایخود نیز باز هم بستگی به عدالت دارد. با توجه به این مطالب که بهمسائل اخلاقی بیشتر تعلق دارند تا اندیشه سیاسی، «امام» عدالت را نهتنها جزئی از فضائل اخلاقی بشر میداند بلکه در عین حال آن راصفتی برمیشمارد که در صورت پرورش آن در میان انسانها آنها رابرای یک «روابط سیاسی سالم» و تشکیل جامعه سیاسی مطلوب آمادهمیسازد. زیرا نزدیک شدن انسان به سر حد کمال فقط تا حدّیمیسّر است که او بتواند میان فعالیتهای مختلف خود یک قسمهماهنگی کلّی برقرار سازد. امّا برقرار کردن این نوع هماهنگیلازمهاش جلوگیری از طغیان انگیزهها و فعالیتهای انفرادی است وگرنه«تعالی» حاصل نخواهد شد. یک فرد انسانی با آزاد گذاشتن تمایلاتشکه به هر نحو و تا هر میزان که بخواهند افزایش یابند به یک انسانمتعالی تبدیل نخواهد شد. بنابراین برای رسیدن به این تعالی بایستی بهیک سری «قیود اجتماعی» مقید شود که لازمه آن پذیرفتن محدودیتو صرفنظر کردن از آزادی مطلق است که نتیجه این محدودیت به نفعوی تمام میشود زیرا با این محدودیت هم میتواند با دیگران درجامعه، زندگی مشترک داشته باشد و هم میتواند در مقابل طغیانهایخودخواهی نفس خود که لازمه تعالی انفرادی است بایستد.
قانون و آزادی
یکی دیگر از منشأهای حکومت قانون است. قانون بدان مفهومیکه «امام» در آثار خود آورده است در واقع موضوع اصلی اندیشهسیاسی او است. قانون شالوده و بنائی است که با وحدت بخشیدن بهمجموعهای از آثار غیرمتجانس درباره موضوعات کاملاً متفاوت کلآثار را قابل فهم میسازد که آن موضوعات عبارتند از: تعلیم وتربیت، اقتصاد، عرفان، ولایت، فلسفه، ردّ نظریات انحرافی و چندموضوع دیگر. بحث در مفهوم قانون مهمترین، جالبترین وپیچیدهترین قسمت آثار امام است. بنابراین نخست باید به معنائی که«امام» از این اصطلاح داشته است توجه کنیم. اگر در این مرحله موفّقشویم باقیمانده کار ساده خواهد بود در غیراینصورت از درکمهمترین سهمی که «امام» در پیشرفت اندیشه سیاسی داشته است عاجزخواهیم بود.
حکومت اسلام حکومت قانون است... حاکم در حقیقت قانوناست. همه در امان قانونند. در پناه قانون اسلامند... هیچ حاکمی حقندارد برخلاف مقررات و قانون شرع مطهر قدمی برمیدارد.
اکثر اندیشمندان بر این عقیدهاند که آدمیان مانند دیگر موجوداتعالم طبیعت با یکدیگر روابطی الزامی و منظم دارند ولی قانون رفتاربشر بسیار پیچیدهتر از قانون موجودات عالم طبیعت است. اختیار وآزادی تکوینی اعطا شده به بشر او را از دیگر موجودات عالم طبیعتمتمایز میکند. زیرا بشر همیشه آن گونه که مثلاً حیوانات از الگویمعینی برای رفتار پیروی میکنند بدون دخالت ارادهاش از الگویتعیین شدهای برای رفتار انسانی پیروی نمیکند. به عبارت دیگر انساندر امور مربوط به خود علاوه بر قوانین طبیعی، دارای قوانینی است کهبه قانون موضوعه معروفند. «امام» مانند بسیاری از فیلسوفان معتقد بودکه یک کتاب قانون برای همه افراد بشر در همه زمانها و مکانهامیتواند مناسب باشد اگرچه بر مقتضیات زمان و مکان نیز عنایتخاصی داشت و مانند بسیاری از افراد حالت «مطلقگرائی» نداشت.زیرا معتقد بود که اختلافات موجود در طبایع و استعدادهای انسانی کهموجد انواع مختلف آداب و رسوم گوناگون شده است امری مهم واساسی است. امام همواره بر این مسئله پافشاری مینمود که معلومنیست آن قانونی که بالفعل بر جامعه حکومت میکند همان قانون حقباشد و بر طبق موازین عدالت وضع شده باشد. او میگوید:
این مواد قانون اساسی و متمم آن که مربوط به سلطنت و ولایتعهدیو امثال آن است کجا از اسلام است؟ اینها همه ضد اسلامی است...قوانین قضائی و سیاسی اسلام را تمام از اجرا خارج کردهاند و بهجای آن مطالب اروپائی نشاندهاند تا اسلام را کوچک کنند ازجامعه اسلامی طرد کنند و عمالمشان را روی کار بیاورند و آنسوءاستفاده را بکنند.
البته تمام دولتها باید قدرت تفویض شده را مطابق قانون به کاربرند. دارندگان قدرت برین حق ندارند قدرت خود را به دلخواه وبیتوجه به قانون به کار اندازند و اگر چنین کردند اطلاق لفظ دولت یاحکومت بر آنها اصلاً صحیح نیست نظر امام در این مورد صریح وخالی از ابهام است:
اسلام دین قانون است، قانون، پیامبر هم خلاف نمیتوانست بکند،نمیکردند، البته نمیتوانستند بکنند خدا به پیامبر میگوید که اگریک حرف خلاف بزنی رگ وتینت را قطع میکنم. حکم قانوناست. غیر از قانون الهی کسی حکومت ندارد برای هیچکسحکومت نیست نه فقیه نه غیرفقیه، همه تحت قانون عمل میکنندمجری قانون هستند، هم فقیه و غیرفقیه همه مجری قانونند.
باید توجه داشته باشیم که تقریباً هر دولتی در دنیا از اتباع خودانتظار دارد که از قوانینی که آن دولت تصویب کرده است اطاعتورزند ولی با تشریحی که «امام» از قانون خداوند دارد این نتیجه بسیارمهم و فوقالعاده بدست میآید که اطاعت شهروند از قوانین حکومتیمطلق نیست بلکه مشروط است. به این معنی که اگر این قوانین با قوانینخداوند سازگار نبودند وی هیچگونه تعهدی به اطاعت کردن از آنهاندارد امّا هرگاه که این قوانین با قوانین الهی سازگار بودند هر فردیموظف است و باید که از آنها اطاعت کند و این اطاعت معلول سازگاربودن آن قوانین با قوانینی الهی است و ارتباطی به این موضوع که فرضاًسازنده آن قوانین دولت است ندارد و «امام» برعکسِ برخی ازاندیشمندان چنین فکر میکند که هر انسان بالطبع دارای این استعداداست که قانونهای صحیح الهی را از قانونهای مغایر با آن تشخیصمیدهد.
امام مانند اغلب پیشینیان خود این موضوع را مورد تأکید قرارمیدهد که قانون به معنی واقعی و کامل آن، یک مجموعه نازل شدهاست که از آسمان برای انسانها و سعادت آنها نازل شده است. «امام»میان قانون الهی و قانون عرف یعنی قانون برخاسته از عقل ناقصانسانها قائل به تمایز میشود و میگوید:
رژیمهائی که به دست غیرانبیاء وجود پیدا کرده است آنقدری کهبینش دارند، اگر ما فرض بکنیم که اینها صددرصد هم امین هستند ودلسوز برای ملتها، لکن شعاع بینش بشر را باید دید تا به کجا استو انسان تا به کجا میتواند سیر بکند و احتیاجات انسان چقدر است.آیا به مقدار سعه وجود انسان و قابلیت رشد انسان، این رژیمهایغیرالهی دیدشان وافی است؟ تا فرض کنیم اگر هم اشخاصی باشنددلسوز و اشخاصی باشند که بخواهند خدمت بکنند به ملتها بتوانندخدمت بکنند. یا دید اینها محدود است تا یک حدودی و اگر آنهاهم بخواهند خدمت بکنند تا همین حدود میتوانند خدمتبکنند.
یا در جای دیگر میگوید:
الان هم مجلس باید قدمهای بلندتری بردارد و لوایحی که عرضهمیشود یا خودش قوانین میخواهد بگذراند هر چه بیشتر سرعتبدهد و اسلامی بودنش صددرصد. اگر یک قانون، یک پیشنهاد،یک لایحه در آن یک نکته غیراسلامی باشد این در نظر اسلام وخدای تبارک و تعالی مردود است.
اما «آزادی» که یکی از غایات حکومتها میباشد از مفاهیمی استکه منشأ حکومت از نظر «امام» را میتواند بیان کند. او مکرراً مفهوم«آزادی» موردنظر خود را تعریف میکند که مهمترین تعریف او ازآزادی همان مفهوم آیه شریفه قرآن است که میفرماید «و یَضَعُ عَنْهُمْاقصْرَهُمْ وَالغْللَ الَّتی کنَتْ عَلَیْهِمْ» بنابراین میتوان جنبهای از مفهومکلی که از کلمه آزادی در ذهن او وجود داشته است را دریافت:
ما موظفیم آثار شرک را از جامعه مسلمانان و از حیات آنان دورکنیم و از بین ببریم و باز به این دلیل که موظفیم شرایط اجتم

پاورپوینت تحلیل عمارت قصر خورشید
نادر در زمان شاه طهماسب دوم در خدمت وی به قدرت رسید و به تدریج افغان ها را از ایران بیرون کرد و به این خاطر شاه طهماسب حکومت های خراسان، کرمان، سیستان ومازندران را به وی سپرد. نادرشاه یکی از مقتدرترین سلاطین جهان، رییس طایفه افشار، آفت جان امپراتور عظیم عثمانی فاتح بزرگ هندوستان فرمانروای آسیا بود،حکومت افشاریه ازترکمانان شمال ایران بودند، نادر درمحرم 1100 متولد و در 24شوال 1148به پادشاهی و در شب 11جمادی الثانی در سال 1160ق عده ای از رئیس های افشاریه و قاجاریه به چادراو ریختند و او را به قتل رساندند .با کشته شدن نادر سلطنت افشاریه نیز از میان رفت
این فایل درقالب پاورپوینت و قابل ویرایش در 69 اسلاید مناسب برای دانشجویان رشته عمران

انیمیشن چیست؟
هنر حرکت بخشیدن به اشیای بیجان را انیمیشن گویند. انیمیشن نوعی انگیزش هنری به حساب می آید که خیلی پیش از صنعت فیلم شکل گرفت.
اولین انیماتور در تاریخ این هنر "Pygmalion" از اسطوره های رومی و یونانی بود، مجسمه سازی که پیکر زنی را آنچنان هنرمندانه و باظرافت ساخت که خود عاشق آن شد و از «ونوس» الهه زیبایی (ستاره زهره) تمنا می کرد که به آن جان ببخشد.
نوعی حس جادوگرانه، مرموز، رازگونه و سرکشی و گناه همچنان با فیلم انیمیشن معاصر همراه و هم بسته است که آن را به نوعی تبدیل به وسیله ای بدوی نموده برای کشف اسرار احساسات پرقدرت و اعجاب انگیز دوره کودکی و یا احساساتی که به نوعی با داستانهای ملی و افسانه های قومی و اجدادی در ارتباطند.
«جین دیچ» یکی از انیماتورهای معروف آمریکایی معتقد است:
انیمیشن را در اصطلاح "The Illusion ofLife" به معنی «توهم زندگی» نیز می نامند. در سال 1978 «جان هالاس» درخواست ثبت تعریفی تازهتر با تأیید نظر ASIFA (انجمن بین المللی فیلم انیمیشن) نمود. کار مشکلی بود چراکه ارائه یک تعریف فنی بدون اینکه بخواهد محدود به یک تکنولوژی خاصی باشد، سخت به نظر می رسید.
من برای «جان هالاس» نوشتم:
«تعریف من از انیمیشن الزاماً فیلم، دوربین، فریم، پروژکشن، پرده ها، تیرک های لیزری، کامپیوتر یا حتی نقاشی ها را دربرنمی گیرد، بلکه می تواند همه اینها یا هر تکنولوژی از آینده را نمایانگر باشد. انیمیشن یعنی «خلق و آفرینش، ثبت نمودن و بازیابی فازهای حرکت مجزا و مستقل در کنار هم.»
آنچه «جین دیچ» در کتابش «چطور انیمیشن بسازیم؟» نگاشته است، حکایت از انیمیشن فریم به فریم دارد. از طرفی، انیمیشن "real – time" یعنی «خیمه شب بازی زنده» یعنی عروسک گردانی توسط عروسک گردانها است که می توانیم آنان را انیماتورها نیز بنامیم. اما کاملاً روشن است که این تعریف قابل توجیه برای جشنواره های فیلم انیمیشن نیست. درست است که این نوع، در وقت و پول صرفه جویی می کند اما هرگز از وقت، وضوح، اغراق و تکنیک انیمیشن فریم به فریم برخوردار نیست.
واژه انیمیشن مشتق شده است از واژه لاتین «انیما» (anima) یعنی «نفس زندگی» و بهتر است برای انیمیشن مورد نظرمان واژه «انیمیشن سینماتیک» را بکار ببریم. انیمیشن سینماتیک یعنی: ثبت فازهای مجزا و تک تک که به طوری به تصویر کشیده می شوند که توهم و خیال حرکت را در قالب اجسام بیجان در قوه باصره آدمی ایجاد می کند.
ترکیب انیمیشن با موسیقی، هنری است که در بعد زمان شکل می گیرد. وقتی که کلید «مکث» را فشار دهید، CD شما دیگر نمی خواند و موسیقی قطع می شود؛ در انیمیشن می بایست حرکتی در بعد زمان متوقف نشود چراکه برای حرکت بخشیدن، انیمیشن ساخته می شود و به همین دلیل زمان نقش به سزایی بازی می کند.
شامل 5 صفحه فایل word قابل ویرایش

مقدمــه:
سیری در زندگی امام سجاد
امام سجاد (عَلیهِ السّلام) ، چهارمین پیشوای شیعه و ششمین آفتاب آسمان عصمت و طهارت است که در بحرانی ترین شرایط تاریخ اسلام عهده دار امر امامت امر گردید و قافله اسلام را از تاریکی های دوران حکومت بنی امیه به سلامت عبور داد و شیعه را از نابودی مصون داشت .
امام سجاد (عَلیهِ السّلام) در روزگاری می زیست که همه صدا ها خاموش شده بود و امویان دارهایی را که برافراشته بودند همچنان نگه داشته و خون های مطهری را که ریخته بودند نمی شستند تا درس عبرتی باشد برای همه آنان که هنوز نفسی در سینه دارند و زمزمه ی زیر لب ، تا مبادا لب به سخن بگشایند و دودمان اموی را بر باد دهند .
آری ، امام سجاد (عَلیهِ السّلام) در چنین روزگاری قافله سالار راهیان نور شد . قافله ای که ضربات سهمگینی بر پیکرش وارد شده و امویان این قافله را نابود شده می پنداشتند .
وقتی نگذاشتند که امام سجاد (عَلیهِ السّلام) ، بعد از واقعه عاشورا ، ندای حقیقت را بر فراز منبر جدش رسول الله (ص) فریاد کند آن امام همام در دل شب با دعا و نیایش ، عالی ترین روز دینداری و حق طلبی را به یارانش ابلاغ کرد . و باران نیازهای شبانه اش ، صحیفه ای از معارف و رهنمود ها و درس ها تدارک دید و با سجده های طولانی اش قیامها را شکل بخشید .
زمانی که دشمن اجازه نداد او درمیان یارانش و در جمع پیروانش حضور علنی داشته باشد ، آن حضرت با خلوت خویش جمع امویان را ضعیف ساخت و آرامش آن ها را بر هم زد ! به راستی که امام سجاد (عَلیهِ السّلام) محراب نیایش را میدان مبارزه با سیاست ها و تبلیغات امویان تبدیل کرد و از دعا که نرم ترین شیوه گفتاری است حربه ای برنده علیه دشمنان دین و منکران ولایت پدید آورد . او در مجلس یزید که خونخوارترین و بی رحم ترین بیدادگاه تاریخ بود با چنان شهامت و شجاعتی از حریم شهیدان کربلا دفاع کرد که نجوای سخنانش برای همیشه در گوش زمان و تاریخ باقی ماند.
امام سجاد (عَلیهِ السّلام) ، در آن مجلس و نیز در بقیه عمر خویش با منش و رفتار خود برای همه ی دشمنان به اثبات رسانید که در حلم ، علم ، فصاحت ، شجاعت مانند اجداد طاهرینش سرآمد خلق است . از آن پس هرگاه صدای نیایش امام سجاد(عَلیهِ السّلام) بلند می شد همه درد ها و رنجهایی که از سوی غاصبان ولایت و خلافت بر خاندان عصمت رفته بود پدیدار می گشت .
از نوای گرم و مهربان دعاهایش چیزهایی زیادی می توان دریافت ، ندای توصیه ی رسول خدا (ص) ، صلابت امیرالمونین علی (عَلیهِ السّلام) و رنجهای حسن بن علی (عَلیهِ السّلام) و مظلومیت های حسین (عَلیهِ السّلام) سالار شهیدان کربلا .
و اکنون به شناخت ابعاد وجودی آن زینیت بخش تقوا پیشگان می نشینیم . بدان که امید که مائده امداد های الهی ، در این مسیر یاری و توانمان بخشد .
تعداد صفحات 139 word
فهـرست مطالـب:
تقدیم
تقدیر و تشکر
چکیده
مقدمه
کلیات
فصـــل اول: امام سجاد (عَلیهِ السّلام) و عاشورا
بخش اول : بیوگرافی مختصری از زندگی امام سجاد (عَلیهِ السّلام)
ولادت علی بن الحسین (عَلیهِ السّلام)
نام گذاری امام سجاد (عَلیهِ السّلام)
کنیه و القاب امام سجاد (عَلیهِ السّلام)
دوران کودکی
دوران نوجوانی
مادر امام سجاد (عَلیهِ السّلام)
همسر و فرزندان امام (عَلیهِ السّلام)
قیام زید
شهادت امام سجاد (عَلیهِ السّلام)
بخش دوم : بررسی نقش امام سجاد (عَلیهِ السّلام) در عاشورا
حرکت امام حسین (عَلیهِ السّلام) از مدینه
بیماری امام سجاد (عَلیهِ السّلام)
عدم توان مبارزه
نشانه های جهاد در سیره امام سجاد (عَلیهِ السّلام) در عاشورا
علل عدم قتل امام (عَلیهِ السّلام)
حضور در قتلگاه
فصــل دوم: امام سجاد (عَلیهِ السّلام) و کاروان اسراء
تبیین نقش امام سجاد (عَلیهِ السّلام) در اسارت
ورود اسراء به کوفه
امام سجاد (عَلیهِ السّلام) در مجلس یزید
خطبه امام سجاد (عَلیهِ السّلام) در مسجد اموی
خواب دیدن همسر یزید و نجات اهل بیت (عَلیهِ السّلام) از شام
بازگشت به مدینه
خطبه امام سجاد (عَلیهِ السّلام) در مدینه
فصـــل سوم: عبادت و امام سجاد (عَلیهِ السّلام)
بخش اول : دعا و مناجات امام (عَلیهِ السّلام)
عبادت امام سجاد (عَلیهِ السّلام)
امام سجاد (عَلیهِ السّلام) در محراب عبادت و معنویت
نماز امام سجاد (عَلیهِ السّلام) ابلاغگر پیام شهیدان
علی بن الحسین سید الساجدین
امام سجاد (عَلیهِ السّلام) و عبادت
عبادت و آتش
سقوط فرزند در چاه
امام و عبدالملک سروان
امام در مسجد کوفه
بخش دوم : صحیفه سجادیه
ابعاد صحیفه
فصــل چهارم: سیاست و امام سجاد (عَلیهِ السّلام)
بخش اول : با چه سیاستی امام سجاد (عَلیهِ السّلام) از عاشورا به نفع اسلام استفاده کرد
مقدمه
زنده نگه داشتن یاد و خاطره عاشورا
جهاد در لباس اسارت
افشاگریها
بیان علل
بخش دوم : سیاست و برخورد امام سجاد(عَلیهِ السّلام)با حکومت های وقت
برنامه سیاسی کوتاه مدت
زندگی امام سجاد (عَلیهِ السّلام) در خلافت یزید
واقعه اسفبار حرّه
امام سجاد (عَلیهِ السّلام) در واقعه حرّه
تحلیلهای نادرست
یزید و هجوم به مکه
دوران معاویه بن یزید
دوران مروان بن حکم
انحطاط دینی و سیاسی مردم
دوران حکومت سیاه عبدالملک
برخوردهای امام سجاد (عَلیهِ السّلام) با عبدالملک
دوران ولید بن عبدالملک
شیوه امام در افشاگری علیه حاکمان ناصالح
نتایج
پیشنهادات
فهرست منابع و ماخذ