ینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*
فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)
تعداد صفحه15
فهرست مطالب
نظریه متعالى بودن زبان قرآن
2 . مقصود از «زبان قرآن»
3 . پیشینه بحث
4 . چند نظریه در باره زبان قرآن
4 . 1 . نقد تئورى «زبان علمى»
4 . 2 . نقد تئورى «زبان ادبى»
4 . 3 . تئورى «زبان رمزى و سمبلیک» و نقد آن
4 . 4 . تئورى «زبان عرفى بهطور مطلق» و نقد آن
4 . 5 . زبانى فراتر از زبان عرف
5 . ویژگیهاى زبان قرآن
5 . 1 . چند سطحى بودن قرآن
5 . 2 . تاویل و تنزیل
5 . 3 . محکم و متشابه
5 . 4 . جرى و انطباق
5 . 5 . نظام مندى زبان و معارف قرآن
فهم کتاب الهى مىطلبد که زبان آن را بشناسیم . در باره زبان قرآن اختلاف نظر وجود دارد: زبان قرآن را برخى علمى و ادبى و برخى رمزى و برخى دیگر عرفى دانستهاند; اما هیچ یک از آنها درستبه نظر نمىرسد; زیرا قرآن براى همه انسانها و همه زبانها آمدهاست; حال آنکه زبان علم و ادب و رمز به گروه خاصى تعلق دارد . زبان عرف نیز از مسامحه و مبالغه خالى نیست . به علاوه در قرآن واژههایى در معناهایى وراى فهم عرف بهکار رفته است . بنابراین زبان قرآن، زبانى فراتر از همه این زبان هاست . قرآن از همه این زبانها بهره گرفتهاست . ظاهر قرآن عرفى است; ولى موضوعاتى به این قرار آن را از عرف متمایز مىسازد: 1 . ظاهر وباطن 2 . تاویل و تنزیل 3 . محکم و متشابه 4 . جرى و انطباق 5 . نظام مندى 6 . خبر از مغیبات 7 . بهکارگیرى بعضى از واژهها در معناى خاص .
کلید واژهها: زبان قرآن، متعالى بودن زبان قرآن، عرفى بودن زبان قرآن، علمى بودن زبان قرآن، رمزى بودن زبان قرآن .
1 . مقدمه
مطالبى در قرآن وجود دارد که پرسشها و ابهامهاى فراوانى را برانگیختهاست; از قبیل: حروف مقطعه; آنچه به ظاهر با علوم روز سازگار نیست; مانند: آسمانهاى هفتگانه، آفریده شدن آدم از خاک، تولد حضرت عیسى بدون پدر; امورى که با علم قابل اثبات نیست; مانند: وحى، ملک، جن، معراج پیامبر، داستان تختبلقیس و تاثیر جادو [فلق/3]، تاثیر چشم زخم، خلقت زمین و آسمان در شش روز; احکامى که با قوانین امروز بشر قابل توجیه نیست; مانند: سلطه مردان بر زنان [نساء/24]، دو برابر بودن ارث مردان نسبتبه زنان; برترى مردان بر زنان [نجم/22]، تایید بردهدارى [نحل/75; نساء/11] ; آنچه معناى ظاهرى آن با عقل سازگار نیست; مانند: آمدن پروردگار و فرشتگان صف به صف [فجر/22]، نشستن خدا بر تخت [طه/5] ; دست داشتن خدا [فتح/10]، نگاه کردن انسانها به خدا [قیامت/22 و 23] ; مواردى که وجود نوعى نقص را در قرآن به پندار مىافکند، مثل: ناپیوسته بودن ظاهرى آیات قرآن در بعضى سور، آیاتى که امورى را مناسب پیامبراسلام و قوم آن حضرت بیان کردهاست; مانند: آیاتى که مسائل خصوصى و خانوادگى پیامبر را مطرح مىکند که اینها با جهانى بودن قرآن نمىسازد; طرح مسائلى مربوط به اعراب آن زمان; مانند: تصویر نعمتهاى بهشت، شراب، حوریه و . . . که با روحیه اعراب آن روز موافق بوده است و مواردى مانند سر ترسناک داشتن شیاطین که با اوهام آنان موافقت دارد .
لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*
فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)
تعداد صفحه:29
در مفردات گفته : ((بیت )) به معنى ماوراى آدمى در شب است ، چون وقتى مى گویند فلانى در فلانجا بیتوته کرد معنایش اینست که یک شب در آنجا اقامت کرد، همچنانکه در باره روز مى گویند ((ظل بالنهار)) آنگاه گاهى به مسکن هم بیت مى گویند و جمع آن ، هم ((ابیات )) آمده و هم ((بیوت ))، لیکن بیوت بیشتر در خانه ها و ابیات بیشتر در شعر استعمال مى شود. و نیز (راغب ) گفته کلمه بیت ، هم به خانه هاى سنگى اطلاق مى شود، هم گلى ، هم پشمى ، و هم کرکى ، این بود مقدار حاجت ما از گفتار او.
و کلمه سکن به معناى هر چیزى است که انسان به وسیله آن سکونت یابد، و کلمه ((ظعن )) به معناى کوچ کردن و بر خلاف اقامت است و کلمه ((صوف )) پشم گوسفند را مى گویند، و کلمه ((وبر)) پشم شتر را، همچنانکه موى انسان را ((شعر)) و نیز پشم بز را هم شعر مى گویند، و ((اثاث )) به معناى متاع بسیار خانه است زیرا به یک قطعه از متاع خانه اثاث گفته نمى شود، در مجمع البیان مى گوید اثاث جمعى است که واحد ندارد همچنانکه متاع نیز چنین است و متاع از اثاث عمومى تر است زیرا مطلق حوائج زندگى را هر چند مربوط به خانه نباشد متاع مى گویند.
و اینکه فرمود: ((و الله جعل لکم من بیوتکم سکنا)) معنایش این است که خدا بعضى از بیوت شما را براى شما مایه سکونت قرار داد که در آن ساکن شوید زیرا بعضى از بیوت قابل سکونت نیست مانند انبار هیزم ، ((و جعل لکم من جلود الانعام بیوتا ...)) یعنى از بعضى پوستها که همان پوست دباغى شده است براى شما خانه هایى قرار داد - که مقصود از آن قبه و خیمه است
خانه هایى که : ((تستخفونها)) یعنى سبکش مى شمارید و براى نقل و انتقالهاى خود اختصاصش مى دهید در: ((یوم ظعنکم )) روز کوچ کردنتان و ((یوم اقامتکم )) در روز اقامتتان که سفرى ندارید.
و اینکه فرمود: ((و من اصوافها و اوبارها و اشعارها)) عطف است بر ((من جلودها)) و تقدیرش ((جعل لکم من اصوافها)) : خدا قرار داد براى شما از پشمهاى آنها یعنى گوسفندان و ((اوبارها)) یعنى مال شتران و ((اشعارها)) یعنى مال بزها ((اثاثا)) اثاثى که در خانه هایتان بکار ببرید و ((متاعا)) و متاعى که از آن بهره مند شوید ((الى حین )) البته این بهره مندى تا مدتى است محدود، بعضى گفته اند: این قید مدت محدود اشاره است به اینکه همه این نعمتها فانى و از بین رفتنى است ، پس عاقل نباید به خاطر اینها نعیم آخرت را از دست بدهد.
این دو ظرف ، یعنى ظرف ((لکم )) و ظرف ((مما خلق )) متعلقند به ((جعل )) و تعلیق ظلال بر ما خلق براى این است که خود ظلال (سایه ها) امرى عدمى است و قابل خلق نیست ، مگر به تبع غیر خودش ، و در عین اینکه خودش عدمى است همین وجود تبعیش خود یکى از نعمتهاى بزرگى است که خداى تعالى بر انسان و سایر حیوانات و حتى نباتات انعام کرده ، بطورى که نعمت بودن آن و استفاده انسان و حیوان و نبات از آن کمتر از استفاده اش از نور نیست ، زیرا اگر سایه نبود، یعنى سایه شب سایه درختان و سایه نباتها، و دائما نور و روشنى بود یک جاندار در روى زمین زنده نبود.
(( و جعل لکم من الجبال اکنانا)) : کلمه ((کن )) به معناى چیزى است که با آن چیز دیگرى پوشیده شود حتى پیراهن هم براى کسى که آن راپوشد کن است و مقصود از ((کن )) کوهها و غارها و دخمه هاى آن است . ((و جعل لکم سرابیل تقیکم الحر)) - مقصود از ((سرابیل ))، پیراهنى است که شما را از گرما حفظ کند.
وجه اینکه درباره سرابیل فرمود: ((شما را از گرما نگه مى دارد)) و حفظ از سرما راذکر نکرد
در مجمع البیان گفته : اگر فرمود: شما را از گرما حفظ کند و نفرمود: از سرما، براى این بود که هر چیزى که آدمى را از گرما حفظ کند از سرما هم حفظ مى کند و اگر خصوص گرما را ذکر کرد با اینکه همان چیز آدمى را از سرما بیشتر حفظ مى کند براى این بود که مخاطبین به این خطاب اهالى گرمسیر حجاز بودند که احتیاجشان به حفظ از گرما بیشتر از چیزى بود که از سرما حفظشان کند. (به نقل از عطاء)
آنگاه صاحب مجمع اضافه کرده است که عرب از دو چیز که ملازم همند به ذکر یکى اکتفا مى کرده اند چون از ذکر یکى از آن دو، دیگرى هم فهمیده مى شود چنانچه شاعر گفته : و ما ادرى اذا یممت ارضا ارید الخیر ایهما یلینى یعنى نمى دانم وقتى بخواهم به امید خیر به دیارى سفر کنم کدامیک از ((آن دو)) برایم پیش مى آید مقصود از آن دو خیر و شر است چون خیر را در کلام آورده بود به همان اکتفاء نمود (نقل از فراء)
و بعید هم نیست وجه دیگر اینکه حرارت را ذکر کرد و به ذکر آن اکتفاء نمود این باشد که : بشر اولى در مناطق گرم زمین زندگى مى کرده و با شدت گرما بیشتر سر و کار داشته تا شدت سرما و لذا این طایفه را به اتخاذ پیراهن تذکر مى دهد و این براى پرهیز از هواى نامساعدى است که با آن در تماسند و آن گرماى شدید است (و خدا داناتر است )
لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*
فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)
تعداد صفحه:13
فهرست مطالب
توسلبهقرآنبرایرسیدنبهجایگاهشایستهامتاسلامی
منافعو مصالحاسلاممهمترینمسألهاز نظر قرآن
فاصلهگیریدنیایاسلاماز توصیهها و سفارشاتقرآنی
تأکید قرآنبر سعادتدنیا
زندگیواقعیو هدفآناز نظر اسلام
توجهقرآنبهشرایطزمانو مکان
برخورد قرآنبا منافقین
نیتخالصو اخلاص، بهتریندرساخلاقیقرآن
قرآن، محور وحدتمسلمانان
بحثتقوا در قرآن، از محورهایاساسی
کارهایقرآنی، بهترینکار در زندگیمن
تاثیر و حضور قرآن درهمه ابعاد زندگی بشر
«...تردید نکنیمکهتا قرآنبینما عزیز و حاکمنباشد، امّتاسلامینمیتواند بهجایگاهیکهشایستهاستدستپیدا کند و اگر قرآنجایخودشرا در بینما پیدا کند آنروز، ما عزّتدنیا و آخرترا خواهیمداشت. دربارهاینخاصیتقرآن بهما گفتهاند کههر وقتظلمتها و شبههها در جامعهشما خودنماییکند بهقرآنمتوسّلشوید و بهآنپناهببرید. زمانما کمیایننگرانیرا بوجود آوردهکهموجمخرّبفرهنگغربو توطئههایدشمنانخدا، جوانانما را مورد آسیبقرار بدهد کهبهترینراهبرایما توجّهبهقرآناستکهخوشبختانهچنینوضعیدر جامعهپیدا شدهاست. ولیبهبخشیاز جامعهمحدود است. ما امیدواریمهمهیجامعهما از ایننورانیتبهرهبگیرند...»
[ سخنرانیدر مراسمافطار با قاریانقرآنکریم- 16 آذر 1379 ]
***
منافعو مصالحاسلاممهمترینمسألهاز نظر قرآن
«...قرآنگاهیتحلیلمیکند و میفرماید: از ترساینکهفقیر شوید، از ترساینکهضرر کنید، از ترساینکهمصیبتیپیشبیاید و بعداً روابطخارجینداشتهباشید و فلانچیز مورد علاقهشما آسیبنبیند، اینکارها و تخلّفاترا انجاممیدهید.
مطلبیکهمیخواهمعنوانکنمایناستکهما باید در فرهنگاسلامییکاولویتمهمّ بگنجانیمو آنهمتقدّممنافعاسلامبر همهچیز است. اینخیلیمهماست. اینخواستقرآناست. یقیناً روحاسلاماز مسلمانانواقعیمیخواهد کههر جا پایخدا، پیامبر (ص)، قرآن، امّتاسلامیو مصالحاسلامپیشمیآید، جاییبرایترجیحسایر منافعنباشد.مثلاً مصالحجغرافیاییبرایخیلیاز ملّتها و دولتها پیشمیآید. مسایلنژادی، حزبیو منافعمادّیو تجاریهممهماست. نمیتوانبهدولتیگفتنسبتبهاینها بیتوجّهباشد. منافعدولتها مهماست. اما منافعو مصالحاسلاممهمتر است. در داخلیکدولتهمجریانهایمختلف، احزابو باندها هستند کهباید منافعآنها در راستایمصالحدولتباشد و منافعدولتهایاسلامیهمباید در راستایمصالحاسلامباشد.
واقعاً مسایلیکهقرآنبرایمصالحاسلاماز ما خواستهاست، امروز در دنیایاسلامکمعملمیشود. در گذشتههمنبودهاست. یا لااقلمنزمانیرا سراغندارمکهنامببرمکهمثلاً در فلانتاریخمنافعاسلامدر اولویتدولتها بود. حتّیدر مدینهکهجمعیتمحدودیداشتو شهریبود و مسایلقومیو جغرافیاییمطرحنبود، همینمشکلوجود داشت. گفتمکهآیاتمتعدّدیبهاینمسألهاشارهمیکنند...»
[ سخنرانیدر مراسمکنفرانسبینالمللیوحدتاسلامی- 7 تیر 1378 ]
***
فاصلهگیریدنیایاسلاماز توصیهها و سفارشاتقرآنی
«...واقعاً از آنچهکهقرآناز ما خواستهو آنچهکهالاندنیایاسلامبهآنپایبند است، خیلیفاصلهداریم. البتهاز اولظهور اسلاماینفاصلهبود. اینرا از گلایةقرآنمیفهمیمکهنسبتبهمسلمانانمدینهآنهمدر یکواحد کوچکدر دنیایآنروز دارد. پیداستکهمسلمانانهیچوقتبهاینندایمهمّ الهیکهیکنوعولایتبینامّتواحد اسلامیاست، لبّیکنگفتند. اینمسألهباید در دستور کار قرار بگیرد و رویآنکار کنید کهراهحلاینمعضلچیست؟
گفتماینگلایهرا از مدینهداریم. در سورهتوبه، سورةمائدهو سورههایدیگر قرآنآیاتزیادیاستکهخداوند بعضیاز مسلمانانرا توبیخمیکند کهچرا بهروابطاسلامیاهمیتنمیدهید؟ چرا بهاولویتهایجامعهاسلامیتوجهنمیکنید؟
در همینآیهایکهدر اولصحبتمخواندم، به مسلمانانمیگوید: ایاهلایماناگر پدرانو برادرانشما کفر را بر ایمانبگزینند، نباید آنها را دوستبدارید. و هر کساز شما (با وجود کفر) آنانرا دوستبدارد،بیشکستمکاراست.
لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*
فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)
تعداد صفحه62
فهرست مطالب
فهرس السور
انظر الملاحظات آخر المستند ، اضغط مفتاح التحکم (Ctrl) مع زر الفأرة الیسار على اسم السورة المطلوبة حتى تصل إلى نصها. وفی بعض إصدارات وورد یتطلب الأمر الضغط فقط بالفأرة.
سورة الفاتحة
سورة البقرة
سورة آل عمران
سورة النساء
سورة المائدة
سورة الأنعام
سورة الأعراف
سورة الأنفال
سورة التوبة
سورة یونس
سورة هود
سورة یوسف
سورة الرعد
سورة الحجر
سورة النحل
سورة الإسراء
سورة الکهف
سورة مریم
سورة طه
سورة الأنبیاء
سورة الحج
سورة المؤمنون
سورة النور
سورة الفرقان
سورة الشعراء
سورة النمل
سورة القصص
سورة العنکبوت
سورة الروم
سورة لقمان
سورة السجدة
سورة الأحزاب
سورة سبأ
سورة فاطر
سورة یس
سورة الصافات
سورة ص
سورة الزمر
سورة غافر
سورة فصلت
سورة الشورى
سورة الزخرف
سورة الدخان
سورة الجاثیة
سورة الأحقاف
سورة محمد
سورة الفتح
سورة الحجرات
سورة ق
سورة الذاریات
سورة الطور
سورة النجم
سورة القمر
سورة الرحمن
سورة الواقعة
سورة الحدید
سورة المجادلة
سورة الحشر
سورة الممتحنة
سورة الصف
سورة الجمعة
سورة المنافقون
سورة التغابن
سورة الطلاق
سورة التحریم
سورة الملک
سورة القلم
سورة الحاقة
سورة المعارج
سورة نوح
سورة الجن
سورة المزمل
سورة المدثر
سورة القیامة
سورة الإنسان
سورة المرسلات
سورة النبأ
سورة النازعات
سورة عبس
سورة التکویر
سورة الإنفطار
سورة المطففین
سورة الإنشقاق
سورة البروج
سورة الطارق
سورة الأعلى
سورة الغاشیة
سورة الفجر
سورة البلد
سورة الشمس
سورة اللیل
سورة الضحى
سورة الشرح
سورة التین
سورة العلق
سورة القدر
سورة البینة
سورة الزلزلة
سورة العادیات
سورة القارعة
سورة التکاثر
سورة العصر
سورة الهمزة
سورة الفیل
سورة قریش
سورة الماعون
سورة الکوثر
سورة الکافرون
سورة النصر
سورة المسد
سورة الإخلاص
سورة الفلق
سورة الناس
سورة الفاتحة
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ (1)
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ (2) الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ (3) مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ (4) إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ (5) اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ (6) صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ (7)
سورة البقرة
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
الم (1) ذَلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ (2) الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ (3) وَالَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَبِالْآَخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ (4) أُولَئِکَ عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (5) إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ (6) خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ (7) وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آَمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْیَوْمِ الْآَخِرِ وَمَا هُمْ بِمُؤْمِنِینَ (8) یُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِینَ آَمَنُوا وَمَا یَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا یَشْعُرُونَ (9) فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْذِبُونَ (10) وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ (11) أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَکِنْ لَا یَشْعُرُونَ (12) وَإِذَا
لینک پرداخت و دانلود *پایین صفحه*
فرمت فایل : Word(قابل ویرایش و آماده پرینت)
تعداد صفحه : 44
فهرست مطالب:
مقدمه
مفهوم رجعت.
شیعه و رجعت.
ظهور مهدى منتظر و رجعت.
امکان رجعت از دیدگاه عقل.
بازگشت به دنیا در امتهاى پیشین.
زمینههاى مساعد رجعت در قرآن و صحاح و سنن.
دلیل وجود رجعت در امت اسلامى.
پرسشها و پاسخها پیرامون رجعت.
مقدمه
یکى از مباحثى که از دیرباز پیرامون آن سخن گفت شده و پیوسته مورد نقد و ایراد از یکسو، و پاسخگوئى و دفاع از سوى دیگر بوده، مسأله «رجعت» است. بدین معنى که برخى از آیات قرآن شریف و روایات منقول از خاندان رسالت از بازگشت گروهى از انسانها به دنیا پیش از برپائى رستاخیر گزارش مىدهند، و پیروان آئین تشیع نیز در پذیرش آن کمترین تردید به خود راه نداده، بدین جهت در کتب عقاید و کلام به صورت مختصر و کوتاه از این عقیده سخن به میان آمده و در صورت لزوم به دلایل و شواهدى بر صحت آن اشاره شده است .
اما برخى از نویسندگان مسلمان در گذشته و حال در کتابهاى خود به نقد اصل رجعت پرداخته، شبهاتى پیرامون آن وارد کردهاند. و به بسا اظهار داشتهاند که این عقیده ریشه اسلامى ندارد و از اندیشهها و عقاید مکاتب و مذاهب دیگر به اسلام سرایت نموده است. البته عالمان بزرگ اسلامى - که پاسداران مرزهاى عقیده و ایمان هستند، هرگز اینگونه انتقادات و اعتراضات را بدون پاسخ نگذارده، با بیان و قلم، رایت مقدس دفاع از آرمانهاى اصیل اعتقادى را بر دوش کشیدهاند.
از این رو مىبینیم که کتب بسیارى در بررسى عقیده رجعت و نفى شبهات وارد پیرامون آن، نگاشته و هرگاه مخالفان و منکران لبه حمله خویش را تبزتر کردهاند، اینان نیز بر شمار نوشتههاى علمى خود افزوده و چون مشعلهایى فروزان به روشنگرى و هدایت پویندگان راه حق و جویندگان چشمههاى زلال معرفت پرداختهاند. مثلاً در قرن دوم و سوم هجرى کتابهایى چند بدست توانمند دانشمندان شیعه درباره رجعت نوشته شده، و در قرن چهارم و پنجم شمار آن کاهش یافته و از قرن ششم به این سو گاهگاه نوشتهاى در این زمینه تألیف گردیده است. همچنانکه در چند دهه اخیر نیز به علت گسترش مخالفتها و انتقادات، به ویژه از سوى برخى مذاهب جدیدالتأسیس، شمارى از عالمان و قلم پردازان به تألیف کتاب مستقل و استدلالى در همین مبحث دست یازیدهاند.
اینک به منظور روشن ساختن اذهان کلیه کسانى که مایلند این مسأله را با کمال بى طرفى مطالعه و بررسى کنند، بحث رجعت را در صفحات آینده بررسى کرده از خلاصه گویى پیروى مىکنیم.